ثانیه های یتیم می گویند :
مادر زمانه مرده است !
ساعت ها
از فحشای قرن خبر می دهند
من قرار بود پنجره ای باشم
قرار بود منظره ها
از صافی پلک های من گذرنامه بگیرند
اما سنگی کبود
در من درنگی کرد
منتشر می شود
روی ریل های مسی
و پرپر زدم
در مسلخ ابداعی قدیمی و حادث
کسی می خواست انتقام اجدادش را از من بگیرد
از آینه های ریزی
که در من می درخشید
آه گرمش
در سرد خانه اثر کرد
ثانیه ها یتیم وار می گریند
من تقلا می کنم تا خودم نباشم
چند قدم آن طرف تر
مریم مقدس سنگسار می شود
من از راه می رسم
بی حکمتی و کتابی
وارونه می خندم
و اشکم مثل تازیانه ای زبر
در هوا صفیر می کشد
با انگشت پا
روی شن های یکدست سفید
حک می کنم :
در من کودکی است
که با تکان گهواره
بیدار می شود !
- چه روز نحس کشداری است
- گیرم چنین باشد
سردرگم باید
به گرد باد اقتدا کرد !
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۷:۵۱ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
ناممکن است
با واژه های نقابدار
از رازهای برهنه گفتن
واژه های کتک خورده
با زیر چشم کبود
و دست هایی که از تسمه های گره دار
شلاق خورده اند
به صدای بلند
حتی عطسه های رو به آفتاب
ممکن نیست
حتی آهی
که گاهی به علمداری
آتش
از کاروان های غارت شده
حکایت می کند
نه تنها فریاد
که سکوت شمرده شمرده ات
برگی است
که پرونده های مرگ زده را
قطور می کند
ناممکن است
گل های قالی را
در گلدان های خالی
نهادن
و پروانه های
قاب شده را
به بادهای موسمی
هدیه دادن
و از سکوت سیاه قلم ها
فرجام داستان های جنینی را
حدس زدن
و از صفحه های سپید
شعرهای نامکشوف را
خواندن
اینجا حتی
ممکن
ناممکن است
و سکوت
واجب !
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۷:۴۹ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
کلمه ای است
بر زبان روان آفرینش
و تیغ در نیام خفته ی تقدیر
همواره بر سرش
جامد بود
از آن پس به نمو حیوانی رسید
و از مصدر مجرد قلبش
آرزوها مشتق شدند : حیوان آرزومند !
حال پریشان خود را نگریست
و در چشمه ای به تمیزی اشک
صفات آینه ها را گریست
و توجه روحش
به فراموشی
معطوف گردید
و جنس آسمانی اش
به خاک اضافه گشت
گروهی گفتند : موجود بی دلیلی است ـ فاعل مختار ـ
و اراده اش
سنگ های ازلی را
می گرداند
کائنات به تمامی خاموش
و آینه دار صدای معطر اوست
که پرچم فتح و سر بلندی را
ـ به علامت سکون و درماندگی علائم دیگر ـ
آبستن باد می کند
و گروهی گفتند :
بنا شده بر ویرانی است
ظرفی تهی شده از هیچ
که زمان و مکانش
به تازیانه می کوبند
ضمیر بارز و برجسته ای
که به خاک بر می گردد !
و ترکیب آسمانی اش
به دست عوامل پنهان
پامال تجزیه می گردد !
***
افسوس
کسی بی قید و شرط
حرکت شایسته ای به نام شکوهمندش نداد
و در غیابش
خطاب به نیستی
حرفی شبیه به کردار
این گونه بر زبان نیاورد :
انسان ، همیشه مبتدای بی خبری هاست !
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۷:۴۸ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
زنی را که خداوند
به او پیکری زیبا
و روحی دلنواز
بخشیده است
تنها با مهر می توان دریافت
تنها با پاکی می توان لمس کرد
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۷:۴۶ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با در یافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازه ی یک تنهاییست
دل من که به اندازه ی یک عشقست
به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گل ها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه ی خانمان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه ی یک پنجره می خوانند
« فروغ فرخزاد »
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۷:۴۵ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)