picap picap .

picap

. . . کسی می خواست انتقام اجدادش را از من بگیرد

image by fotos.blogfa.com


ثانیه های یتیم می گویند :

 

 

مادر زمانه مرده است !

 

 

ساعت ها

 

 

از فحشای قرن خبر می دهند

 

 

من قرار بود پنجره ای باشم

 

 

قرار بود منظره ها

 

 

از صافی پلک های من گذرنامه بگیرند

 

 

اما سنگی کبود

 

 

در من درنگی کرد

 

 

منتشر می شود

 

 

روی ریل های مسی

 

 

و پرپر زدم

 

 

در مسلخ ابداعی قدیمی و حادث

 

 

کسی می خواست انتقام اجدادش را از من بگیرد

 

 

از آینه های ریزی

 

 

که در من می درخشید

 

 

آه گرمش

 

 

در سرد خانه اثر کرد

 

 

ثانیه ها یتیم وار می گریند

 

 

من تقلا می کنم تا خودم نباشم

 

 

چند قدم آن طرف تر

 

 

مریم مقدس سنگسار می شود

 

 

من از راه می رسم

 

 

بی حکمتی و کتابی

 

 

وارونه می خندم

 

 

و اشکم مثل تازیانه ای زبر

 

 

در هوا صفیر می کشد

 

 

با انگشت پا

 

 

روی شن های یکدست سفید

 

 

حک می کنم :

 

 

در من کودکی است

 

 

که با تکان گهواره

 

 

بیدار می شود !

 

 

- چه روز نحس کشداری است

 

 

- گیرم چنین باشد

 

 

سردرگم باید

 

 

به گرد باد اقتدا کرد !

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۷:۵۱ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

. . . خدایی که سخت نایاب است !


تکلیف اتاق تاریک را


کلید برق ، روشن می کند


و تکلیف سیگار زر را


کبریت بی خطر !


تکلیف دهلیزهای درون را


نه کلید برق


نه کبریت بی خطر ،


تنها اندکی خدا


می بایست


خدایی که سخت


نایاب است !



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۷:۵۰ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

. . . اینجا حتی ممکن ناممکن است و سکوت ، واجب !


ناممکن است


با واژه های نقابدار


از رازهای برهنه گفتن


واژه های کتک خورده


با زیر چشم کبود


و دست هایی که از تسمه های گره دار


شلاق خورده اند


به صدای بلند


حتی عطسه های رو به آفتاب


ممکن نیست


حتی آهی


که گاهی به علمداری


آتش


از کاروان های غارت شده


حکایت می کند


نه تنها فریاد


که سکوت شمرده شمرده ات


برگی است


که پرونده های مرگ زده را


قطور می کند


ناممکن است


گل های قالی را


در گلدان های خالی


نهادن


و پروانه های


قاب شده را


به بادهای موسمی


هدیه دادن


و از سکوت سیاه قلم ها


فرجام داستان های جنینی را


حدس زدن


و از صفحه های سپید


شعرهای نامکشوف را


خواندن


اینجا حتی


ممکن


ناممکن است


و سکوت


واجب !



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۷:۴۹ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

. . . انسان ، همیشه مبتدای بی خبری هاست !


کلمه ای است


بر زبان روان آفرینش


و تیغ در نیام خفته ی تقدیر


همواره بر سرش


جامد بود


از آن پس به نمو حیوانی رسید


و از مصدر مجرد قلبش


آرزوها مشتق شدند : حیوان آرزومند !


حال پریشان خود را نگریست


و در چشمه ای به تمیزی اشک


صفات آینه ها را گریست


و توجه روحش


به فراموشی


معطوف گردید


و جنس آسمانی اش


به خاک اضافه گشت


گروهی گفتند : موجود بی دلیلی است ـ فاعل مختار ـ


و اراده اش


سنگ های ازلی را


می گرداند


کائنات به تمامی خاموش


و آینه دار صدای معطر اوست


که پرچم فتح و سر بلندی را


ـ به علامت سکون و درماندگی علائم دیگر ـ


آبستن باد می کند


و گروهی گفتند :


بنا شده بر ویرانی است


ظرفی تهی شده از هیچ


که زمان و مکانش


به تازیانه می کوبند


ضمیر بارز و برجسته ای


که به خاک بر می گردد !


و ترکیب آسمانی اش


به دست عوامل پنهان


پامال تجزیه می گردد !


***


افسوس


کسی بی قید و شرط


حرکت شایسته ای به نام شکوهمندش نداد


و در غیابش


خطاب به نیستی


حرفی شبیه به کردار


این گونه بر زبان نیاورد :


انسان ، همیشه مبتدای بی خبری هاست !



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۷:۴۸ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

نـمی دانستم تـکیه کردن بر عشق ، تـکیه بر قامت سست بــاد است...




روزگاری من و تو

عاشق هم بودیم

در شبی مهتابی

تو برایم خواندی :

نازنینم ، عشقم

تکیه کن بر دستام

و دگر هیچ مخور

غم بی تکیه گهی

که منم تکیه گهت

و بدان ای گل من

که پناهت مردی است

که مثال کوه است

و چه آسان من خام

باورت می کردم


و نمی دانستم


تکیه کردن بر عشق


تکیه بر قامت سست باد است



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۷:۴۷ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

زن ...




زنی را که خداوند


به او پیکری زیبا


و روحی دلنواز


بخشیده است


تنها با مهر می توان دریافت 


تنها با پاکی می توان لمس کرد



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۷:۴۶ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

دل من که به اندازه ی یک عشقست ، به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد...




زندگی شاید آن لحظه مسدودیست


که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد


و در این حسی است


که من آن را با ادراک ماه و با در یافت ظلمت خواهم آمیخت


در اتاقی که به اندازه ی یک تنهاییست


دل من که به اندازه ی یک عشقست


به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد


به زوال زیبای گل ها در گلدان


به نهالی که تو در باغچه ی خانمان کاشته ای


و به آواز قناری ها


که به اندازه ی یک پنجره می خوانند



« فروغ فرخزاد »



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۷:۴۵ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

یـــــاد اون وقتها که با بغل کردن خرس مهربون غصه ی خیلی از ماها به کلی فراموشمون میشد ، بـــــخـیر



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۷:۴۴ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

قوی زیبا

Image By Fotos.Blogfa.Com

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۷:۴۳ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

عکس جالب و دیدنی

Image By Fotos.Blogfa.Com

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۷:۴۳ توسط:picap موضوع: نظرات (0)