
نا امید نیستم
از امید بگویم
آنچه هست
یأس مطلق نیست
عاقبت یک کلید
به قفل زنگار گرفته ی ما نیز می خورد
همان ماه
که به پنجره های دیگران می تابد
به پنجره های ما نیز
خواهد تابید
فقر ما را زیبا کرده است
یک روز
کسی نیز برای ما شعر خواهد گفت
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۵:۵۳ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
لحظه ها را روز کردیم
روزها را ماه کردیم
ماهها را سال کردیم
این بیهودگی را زندگی نام کردیم
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۵:۵۲ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
من درونم پر از فریاد است ، فریادی در گلو خاموش مانده
چون آتشفشانی خفته ام ،
اما لبهایم بی صدا و بی تحرک است
گاهی لبخندی چون عروسک خیمه شب بازی
بر روی لبانم نقش شادمانی را بازی می کند
و گاهی اشک پهنای صورتم را می پیماید
و بر گونه هایم سیلی می نوازد
دلم می گیرد از آدمکهای خاکی زمانه ، وقتی نگاه هایشان
پر از فریب است و زبانشان آلوده به نیرنگ
می رنجم از گستاخی زمانه که نگاهم را به
چاشنی غم آغشته
و قلب دریایی ام را پر از ترکهای التیام نیافته ساخته است
نیاز دستانم بی پاسخ مانده ، آیا خدا مرا از یاد برده ...؟!
روزگاری پر از عشق و احساس بودم اما هیچ کس پاکی احساسم را درک نکرد
من از دست رفته ام ، چون پرستویی بی آشیان که بر ایوان خانه ای جان سپرده ...
چون ماهی بی آب ، چون پرنده ای در قفس
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۵:۵۱ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چهار فصلش همه آراستگی است
من چه می دانستم...
هیبت باد زمستانی هست
من چه میدانستم...
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ میرند از سردی دی
من چه میدانستم...
دل هرکس دل نیست
قلبها صیقلی از آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرور آور مهر
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۵:۵۰ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)

قرارمان این است
حرفی نمی زنیم
بگذار حوصله ی شب نشینی مان از سکوت سر برود
دیگر مطمئنم که پشت هر واژه
سوءتفاهمی جیغ می کشد
دیگر مطمئنم که کافی نیست
نه چای گرم
نه قهوه
نه دم کرده ی گیاهی از این دست
برای فرو بردن بغضی بزرگ
که گیر کرده پشت سیب گلویم ...
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۵:۵۰ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)

دل که رنجید از کسی
خرسند کردن مشکل است
شیشه ی بشکسته را
پیوند کردن مشکل است
کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد
حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است ...
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۵:۴۸ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)

بعد از این چار میخ بوسه
رهایم نکنی ها
گیرم زبان مرا
جذام سکوت رخوت آوری خورده است
گیرم
عذاب دختری باکره با من است
و خواب سینه ریز مردی آویخته از هیچ . . .
دستان من که از گریبان تو آمده اند
حالا اشاره کنم به
فواره یخ بزند ؟
قطار پرنده بنشیند ؟
و تابوت بافته ای از دستک تاک همسایه
مرا بجنباند ؟
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۵:۴۸ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
نگاهم کن نگاهم کن ، ببین این منم که مثل سایه ای بی جان بدنبال تو می آیم
نگاهم کن نگاهم کن ، بجز چشمان زیبایت نگاه مهربانی من نمی خواهم
نگاهم کن نگاهم کن مرا چون زورقی خسته در این گرداب تنهایی
کسی جز تو نمی خواند مرا ، کس این چنین رنجور و دل خسته نمی خواهد
برای شادی روح شکسته ، همان روحی که با عشقت گسسته
به آن عهدی که با قلب تو بسته
ولی قلبت ....
نگاهم کن نگاهم کن
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۵:۴۶ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)