آه ... کاش آن لحظه پایانی نداشت

آه ... کاش آن لحظه پایانی نداشت , در غم هم محو و رسوا می شدیم , کاش با خورشید می آمیختیم , کاش همرنگ افقها می شدیم
برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
آه ... کاش آن لحظه پایانی نداشت , در غم هم محو و رسوا می شدیم , کاش با خورشید می آمیختیم , کاش همرنگ افقها می شدیم
نمی دانم که بودی یا چه بودی , ولی بی حرف قلبم را ربودی
نمی دانم که هستم یا چه هستم , ولی هر لحظه در فکر تو هستم
تنهایی خیلی تلخه , وقتی که بی تو هستم , تنها میمونه دستم , با این دل شکستم
تنهایی خیلی درده , اگه نیای تو خوابم , وقتی تو اظطرابم , تو هم ندی جوابم
تنهایی خیلی سرده , وقتی پیشم نباشی , آتیشم نباشی , بیدار میشم نباشی
شاید رفتی , اما عطرتو تو تموم لحظه ها , تو همه خاطره ها به دام انداختی , حالا وقتی چشامو میبندم , حضورتو همه جا کنارم حس میکنم ...