شبست و قایقم بشکسته دریاست طوفانی
ز هر موجی به گوشم میرسد بانگ پریشانی
ره منزل نمی دانم ز غوغای گرفتاری
چو مرغی آشیان گم کرده در شبهای بارانی
لبم می خندد و دل در حصار سینه می گرید
ببین در برق چشمم آشکارا اشک پنهانی
تو شبها نیستی تا ببینی من با خود عالمی دارم
گهی از فیض مد هوشی گهی از شکر حیرانی
به ساحل امید ما را برد لطف خدا و گرنه
هزاران ناخدا گم شد در این دریای طوفانی
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۷:۰۵ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
دست هایم به آرزو یم نمی رسند
آرزو یم بسیار دور
ولی درخت سبز صبرم می گوید
امیدی هست ،خدایی هست
این بار برای رسیدن به آرزو یم
یک صندلی زیر پایم می گذارم
شاید این بار دستم به آرزو یم برسد
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۷:۰۵ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
من به درماندگی صخره و سنگ
من به آوارگی ابر و نسیم
من به سرگشتگی آهوی دشت
من به تنهایی خود می مانم
من در این شب که بلند است
به اندازه حسرت زدگی
گیسوان تو به یادم می آید
من در این شب که بلند است
به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم
چشم تو ، چشمه شوق
چشم تو ، ژرفترین راز وجود
برگ بید است که با زمزمه جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
تو تماشا کن که بهاری دیگر
پاورچین پاورچین
از دل تاریکی می گذرد
و تو در خوابی
و پرستوها خوابند
و تو می اندیشی
به بهاری دیگر و به یاری دیگر
نه بهاری و نه یاری دیگر
حیف...
اما من و تو دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا
این دریا
پر خواهم زد
خواهم مرد
غم تو
این غم شیرین را
با خود خواهم برد
« دکتر مصدق »
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۷:۰۴ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
گاهی اوقات
قطره های شک
می بارند بر زمین باورم
و گیاهان امیدم آفت می زنند
فکر می کنم
چه فایده داشت
اینهمه وجین کردن دل؟
چه فایده داشت
آبیاری احساس
و ریشه دواندن به اعماق وجود؟
تا به کِی آوندهایم
تهی ز حقیقت؟
تا به کِی سبزی برگهایم
وابسته به نور؟
نمی دانم کِی کلروفیل
به واژه نامه پیوست؟
که من فهمیدم
باور من به رشد
تنها یک اعتیاد است
به نور!
و من ناگهان
از زرد شدن ترسیدم!
(آوا کوه بر)
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۷:۰۳ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
غربت عمیق اندوه منو
چاه خشک تو بیابون نداره
سردی و تاریکیه زندگیمو
هیچ شبی تو هیچ زمستون نداره
مثل شعر مرثیه
از شب و گریه پرم
برای تموم شدن
لحظه هارو میشمرم
کی ستاره ی منو از آسمون
پشت این پرده خاموشی کشید
گلدون شیشه ایمو کی زد به سنگ
کی منو به خود فراموشی کشید
کاش میشد واسه خودم گریه کنم
اونقدر گریه که دل پاک بشم
سبک و پاکیزه مثل خود اشک
زیر خاک گریه هام خاک بشم
مثل شعر مرثیه
از شب و گریه پرم
برای تموم شدن
لحظه هارو میشمرم
چشمای ساکت تو رنگ شبه
شبی که سرد و فردا نداره
شبی که باید بمیره زیر نور
مثل اون مرگی که اما نداره
کاش یکی حرف منو باور میکرد
کاش یکی می فهمید اندوه منو
کاش یکی تو بهت تنهایی من
باورش میشد غم شکستنو
مثل شعر مرثیه
از شب و گریه پرم
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۷:۰۱ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که ز وجود تو مویی به عالمی نفروشم ...
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۶:۵۹ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)