نمی خواهم در آغوشت بگیرم
برای چشم خاموشت بمیرم
کنار چشمه نوشت بمیرم
نمی خواهم در آغوشت بگیرم
که می خواهم در آغوشت بمیرم
برچسب: ،
ادامه مطلب
برای چشم خاموشت بمیرم
کنار چشمه نوشت بمیرم
نمی خواهم در آغوشت بگیرم
که می خواهم در آغوشت بمیرم
برویم
من به پشت سر نگاه نمیکنم
در جاده دخترکی نشسته است
و زخم زمین خوردن هایش را نگاه می کند...
بلند می شوم و ادامه می دهم
زخم های ملتهبم را بهانه نمی کنم
می روم
اما این بار تنها...
اصلا مهم که نیست
اصلا به فکر غربت این روزهای من
اصلا به فکر غیبت پروانه ها نباش
اصلا گمان نکن که دلم تنگ می شود
یا از غم شنیدن اخبار ناگوار
یا از هجوم این همه زخم زبان که باز . . .
- در عنفوان بی کسی ام -
افسرده می شوم
من خواب دیده ام که کسی
قاب تمام پنجره ها را شکسته است
و چشم های آیینه ها و چراغ را . . .
با این وجود ،
منشور رنگ هیچ کدام از دقیقه ها
فرقی نکرده است
پس فکر هم نکن که دلم
دیوانه می شود
از اضطراب نیست اگر حرف می زنم
از سرنوشت نیست اگر درد می کشم
اصلا مهم که نیست
اصلا به فکر من . . .
به فکر غربت این روزهای نباش
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت . . .
قهر
نام دیگر مرگ است
قهر می کشد ما را
بی طناب و تیر و مجازات رسمی و قانون
یکی دو واژه تلخ و تمام . . .
درون من خسته دل درد هایی است که یارای سخن گفتنم نیست
نفس کشیدنمان عادت است اما مجال تنفس برای سینه ی سنگین من نیست
دیده ام تار و رخسارم گریان ، درونم را تاملی برای زیستن نیست
لبخند اگرچه زیباست اما یادآور زهریست که قلبم را طاقت تحمل اش نیست
اسیر دردها گشته ام ، میبینم که دلم را هوای خندیدن نیست
اشک ها اگرچه ناتمام اما توان بردن رنج های من نیست
دست و پایم ناتوان اما دلم را جز هوای پرواز در سر نیست
" ستاره "
روزهایی که بی تو می گذرد
گرچه با یاد توست ثانیه هاش
آرزو باز می کشد فریاد
در کنار تو می گذشت ای کاش
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد
آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد
آه یک روز همین آه تو را می گیرد...
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
همیشه خواب ها
از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند و می میرند
من شبدر چهار پری را می بویم
که روی گور مفاهیم کهنه روئیده ست
آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد
جوانی من بود؟