کاش از دنیا دمی فارغ شوم
فارغ و آزاد از این روزگار
این ستم ها ، نابکاری
های زشت
خستگی ها ، بیقراری ، انتظار
*
روزهای مرده در آغوش شب
هفته
های گم شده در سال و ماه
ساعت دلمردۀ بی رنگ و رو
هی دروغ و هی خطا
واشتباه
*
خنده های موذی بی بند و بار
جمعه های خاموش بی بال و پر
روی
یک دیوار عکسی وا ژگون
طرح تنهایی گل در قاب در
*
فکر های آب ونان و
زندگی
حرف های سادۀ بی محتوا
غیبت همسایه و گردوی تر
شکوه های ثابت بی
انتها
*
آلبوم عکس و نگاه و خاطره
آروزی آش داغ و برف سرد
روی یک بشقاب
تنها مانده است
تکه ای دندان زده از سیب زرد
*
صحبت از لیوان چای و
بستنی
سایه روشن های صبح خستگی
نفرت و تنبیه و تو جیه دروغ
منت از ابراز
یک دلبستگی
*
اتهام و اضطراب و ناسزا
آبروریزی برای یک شکم
اعتیاد و
افتضاح و خودکشی
دزدی و آوارگی دمبدم
*
من چه گویم حال من بد می شود !
دور باید از سیاهی ها شوم
حرف برلبهای من
خشکیده است
کاش فارغ از همه دنیا شوم
(فریبا شش بلوکی)
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۸:۲۸ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
تنهایی
در این شب سیاه غم آلوده
من هستم و سکوت غم انگیزی
وز این سیاه چال، نصیبم نیست
جز وای وای شوم شباویزی
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۸:۲۷ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
مهربانم
با تو عهدی میبندم نا گسستنی
فراموش نشدنی
و ماندگار
قلبم را به تو هدیه میدهم
به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست میدارم
به تو که روحت را
سرشتت را
عصاره ی وجودت را میپرستم
و به آن عمیقاً عـشق میـورزم
ای عزیز ستودنی
مهربان ماندنی
نازنین خواستنی
بدان و آگاه باش که من
تو را هیچگاه
هیچ کجا
هیچ لحظه ای
تنها نخواهم گذاشت
و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد
مطمئن باش
تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۸:۲۶ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
پروانه های رنگارنگ احساسم این روزها ، سیاه و سفید شده اند ...
مرا از یاد مبر ، نه خاطر پروانه ها ، نه به خاطر غنچه ها ، نه به خاطر خاطرات
به خاطر چشمان همیشه منتظرم که در جست و جوی نگاه توست.
بیا و مثل همیشه نگو یکی بود و یکی نبود .
بگذار باور کنم آن که نبود ، تو نیستی ....

برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۸:۲۳ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، خدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد ، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدم خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" آیا " زیاد رفت و " چرا " در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:
۰۳:۰۸:۲۲ توسط:picap موضوع:
نظرات (0)