picap picap .

picap

مجموعه عکس های طبیعت (سری دوم) . . . [ بهار 1390 بر همه دوستداران طبیعت مبارک ]



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۳:۳۵ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

مجموعه عکس های طبیعت (سری اول) . . . [ بهار 1390 بر همه دوستداران طبیعت مبارک ]



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۳:۳۴ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

از پنجره دلم به ستاره هایت نگاه می کنم ، چرا که هر ستاره آفتابی است و چشم های تو سرچشمه دریاهاست...



در تاریکی چشمانت را جستم


در تاریکی چشمانت را یافتم و شبم پر ستاره شد


تو را صدا کردم در تاریکترین شب ها


دلم صدایت کرد و تو با طنین صدایم به سوی من آمدی


با دستهایت برای دست هایم آواز خواندی


برای چشم هایم با چشم هایت


برای لب هایم با لب هایت


با تنت برای تنم آواز خواندی


من با چشم ها و لب هایت انس گرفتم


با تنت انس گرفتم٬


چیزی در من فروکش کرد


چیزی در من شکفت


من دوباره در گهواره کودکی خویش به خواب رفتم


و لبخند آن زمانم را بازیافتم


در من شک لانه کرده بود


دست های تو چون چشمه ئی به سوی من جاری شد


و من تازه شدم


من یقین کردم ، یقین را چون عروسکی در آغوش گرفتم


و در گهواره سالهای نخستین به خواب رفتم


در دامانت که گهواره رویا هایم بود


و لبخند آن زمان ٬ به لبهایم برگشت


با تنت برای تنم لالایی گفتی


چشم های تو با من بود


و من چشم هایم را بستم


چرا که دست های تو اطمینان بخش بود


بدی تاریکی است


شبها جنایتکارند


ای دلاویز من ، ای یقین !


من با بدی قهرم و ترا


بسان روزی بزرگ آواز می خوانم


صدایت می زنم ، گوش بده


قلبم صدایت می زند


شب گرداگردم حصار کشیده است


و من به تو نگاه می کنم


از پنجره دلم به ستاره هایت نگاه می کنم


چرا که هر ستاره آفتابی است


من آفتاب را باور دارم


من دریا را باور دارم


و چشم های تو سرچشمه دریاهاست




(احمد شاملو)



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۳:۳۳ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

دوستت دارم... کمتر از خدایی که تو را به من داد و بیشتر از جانی که خدایت به من داد  (ه.هرمزی)

Image By Fotos.Blogfa.Com

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۳:۳۲ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

فرشته کوچولوی ویولون نواز


Image By Fotos.Blogfa.Com

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۳:۳۲ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

می دونستم دوستی من تا نداره . . . می دونستم دوستی اون تا داره٬ مثل همیشه!



با یه شکلات شروع شد

من یه شکلات گذاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت تو دست من

من بچه بود اونم بچه بود ؛ سرم رو بالا کردم سرش رو بالا کرد

دید که منو میشناسه ، خندیدم

گفت:دوستیم؟ گفتم:دوست دوست ؛ گفت:تا کجا..؟؟!!! گفتم دوستی که تا نداره.!!

گفت:تا مرگ!!!؟؟ خندیدمو گفتم: من که گفتم تا نداره گفت:باشه تا پس از مرگ؟؟؟

گفتم :نه نه نه..تاااااااااااااااااااااااا نداره

گفت: قبول تا اونجایی که همه دوباره زنده می شن یعنی زندگی پس از مرگ...

باز هم با هم دوستیم تا بهشت ٬تا جهنم ،  هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم

خندیدم و گفتم: تو براش تا هر جا که دلت می خواد یه تا بزار٬ اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا

اما من اصلا براش تا نمی زارم . نگام کرد ٬نگاش کردم٬ باور نمی کرد...

می دونستم که اون می خواد حتما دوستی ما یه تا داشته باشه٬دوستی بدون تا رو نمی فهمید

گفت: بیا برای دوستیمون یه نشونه بزاریم گفتم: باشه تو بزار ؛ گفت: شکلات

هر بار که همدیگه رو می بینیم یه شکلات ماله تو یکی مال من٬باشه؟؟ گفتم: باشه

هر بار یه شکلات می ذاشتم تو دستش اونم یه شکلات تو دست من

باز همدیگه رو نگاه می کردیم٬ یعنی که دوستیم٬ دوست دوست...

من تندی شکلاتمو باز می کردم می ذاشتم تو دهنم و تند تند می مکیدم.

می گفت: تو دوست شکموی منی و شکلاتشو می ذاشت تویه صندوقچه کوچولوی قشنگ

می گفتم: بخورش می گفت: نه تموم می شه، می خوام تموم نشه٬برام همیشه بمونه

صندوقش پراز شکلات شده بود٬ هیچکدومشو نمی خورد، من همشو خورده بودم

گفتم: اگه یه روز شکلاتاتو مورچه بخوره یا کرما٬ اونوقت چه کار می کنی؟؟ می گفت:مواظبشون هستم

می گفت می خوام نگهشون دارم تا موقع ای که دوستیم

و من شکلاتم رو می ذاشتم تو دهنم و می گفتم:نه نه نه تا نداره٬دوستی که تا نداره...

۱ سال٬ ۲ سال٬ ۴ سال٬ ۷ سال٬ ۱۲ سال٬ ۱۹ ساله که شده اون بزرگ شده٬منم بزرگ شدم

من همه ی شکلاتام رو خوردم، اون همه ی شکلاتاشو نگه داشته

اون امده امشب تا خداحافظی کنه٬می خواد بره ٬ بره اون دور دورا

می گه: می رم اما زود بر می گردم من می دونم که می ره و بر نمی گرده......

یادش رفت که شکلات به من بده!! من که یادم نرفته٬یه شکلات گذاشتم کف دستش

گفتم: این برای خوردنه٬یه شکلاتم گذاشتم اون دستش٬ اینم اخرین شکلات برای صندق کوچیکت

یادش رفته بود که صندقی داره واسه شکلاتاش؛ هر دوتا رو خورد

خندیدم می دونستم دوستی من تا نداره ٬می دونستم دوستی اون تا داره٬مثل همیشه

خوب شد همه ی شکلاتامو خوردم اما اون هیچ کدومشو نخورد

حالا با یه صندوق پره از شکلاتای نخورده٬ چیکار می کنه؟؟؟؟



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۳:۳۱ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

آهای کبوترا برید و به بابا(خدا)بگید این زندگی اونی نیست که میخوام،نیست،نه نمیخواد بگید خودش میبینه!



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۳:۳۰ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

تو رو جون من اینجوری نگام نکن،میدونم منظورت چیه ولی باور کن حس و حالم اصلا دست خودم نیست(فدای تو،تو)



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۳:۳۰ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

عکسی بدون شرح



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۳:۲۹ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

عکس روز



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۳:۲۸ توسط:picap موضوع: نظرات (0)