picap picap .

picap

عکس های منتخب در فتوبلاگ عکس های منتخب (5 عکس - Part 5)







برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۵:۲۵ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

می گویند پلنگ را خوی غریبی است که هیچکس و هیچ چیز را بالاتر از خود نمی تواند دید...






می گویند پلنگ را خوی غریبی است که هیچکس و هیچ چیز را بالاتر از خود نمی تواند دید. در شبهای بدر کامل، دیدن ماه بلند پلنگ را به خشم و جنونی می کشاند که از سنگها و صخره ها برجهد و حریف گستاخ را از افلاک به خاک فرو نشاند. فاجعه زندگی پلنگ نیز وقتی شکل می گیرد که می پندارد در جهشی از فراز قله، بر ماه دست خواهد یافت ، اما غرور شکسته پلنگ وقتی به باطل بودن خیالش پی می برد که به خیره چنگ در هوا زده و نومید و خسته با استخوانهای درهم، شکسته از پرواز بی ثمرش، بر صخره های تیز فرو افتاده است و زخمهای مهلکش مهتاب را به خون بیاراسته...




خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و مـاه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود

گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظــه دیـــدارت
شروع وسوسه‌ای در من، به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیـم آری، موازیــان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگــر نرسیدن بود

اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا
بهار در گل شیپـوری، مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکــار دغل‌پیشه، بهانه ‌اش نشنیـدن بود

چه سرنوشـت غم‌انگیزی، که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود



(حسین منزوی)


[ با تشکر از مهسای عزیز برای ارسال شعر ]









برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۵:۲۴ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را ، کسی حال من غمگین نمی پرسد . . .



کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را


کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم


ومن شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند


و من گریان ونالانم و من تنهای تنهایم


درون کلبه ی خاموش خویش اما


کسی حال من غمگین نمی پرسد


و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم


درون سینه ی پرجوش خویش اما


کسی حال من تنها نمی پرسد


و من چون تک درخت زرد پاییزم


که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او


و دیگر هیچی از من نمی ماند



 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۵:۲۳ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

یادگاری، لب فرو بند و مگو آنچه از یار سفرکرده ام است که تمام دنیا به کلامی بند است به نگاهی بسته است

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۵:۲۲ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

گلـــوی ســاز دلتنگــی ،  پــر از فریــــاد خـــاموشـه . . . (چه رسم ناهماهنگی ، همیشه رسم تقدیره)



نمیشـه دل به هرکس داد / نمیشـه از نفس افتاد 


پرنده با پر بستـه ، نمیشه از قفس آزاد

 

نمیشه شب به شب خوابید ،  فقط کابوس وحشت دید


نمیشه در سکوت خود ، صدای گریه رو نشنید


نمیشه غرق در غم بود ، ولی از گریه رو گردوند


نمیشه تا ته آواز ، فقط از ترس فردا خوند


گلـوی ساز دلتنگی ،  پر از فریاد خاموشه


دوباره سر بده هق هق ،  بذار دست صدا رو شه


نمیشه دل به هر کس داد / نمیشه دل به هر کس بست


نمیشه رفت و راهی شد ،  رسید اما به یک بن بست


چه رسم ناهماهنگی ، همیشه رسم تقدیره


نمیشه بود و عاشق بود ، واسه عاشق شدن دیره . . .






برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۵:۲۱ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

دنیــای این روزای من درگیــر تنهـایـی شده . . . تنهـا مـدارا می کنیـم دنیـا عجـب جــایی شـده

 



دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده


اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده


دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده


تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده



 * * *


هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم


آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم



* * * 


در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم


هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم


هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست


اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست




 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۵:۲۱ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست . . . غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست



بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست


غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست


شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست


زآشنایان کهن یار و پرستاری نیست


یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل


به کلافی بفروشیم و خریداری نیست


فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر


کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست






برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۵:۲۰ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

عکس فرشته کوچولو ( دستاشو فقط نگــــا ، خیلی نـــازه..! )



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۵:۱۹ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی ، شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی ...



سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۵:۱۹ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

دلتنگ یعنی روبروی دریا ایستاده باشی و خاطره ی یک خیابان خفه ات کند



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۵:۱۸ توسط:picap موضوع: نظرات (0)