picap picap .

picap

هر وقت گونه هایم خیس می شود ، می فهمم . . .



گریه شاید زبان ضعف باشد


شاید خیلی کودکانه


شاید بی غرور...


اما هر وقت گونه هایم خیس می شود ؛ می فهمم


نه ضعیفـم !!!


نه یک کودکـم !!!


بلکه پر از احساسم....



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۲:۱۱ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

این بار اگر دلت در حیاط قلبم افتاد سراغش را نگیر ، پس نمیدهم؛ به جریمه ی زنگ هایی که زدی و فرار کردی



با تیر و کمان غـرورت


سنگ میـزنی


بـر شیشه های بی قـراریم


زنگ خاطراتم را میزنی و فرار میکنی


فرصتی نیست ، فرار نکن


معنی این شیطنت ها را بگو


این بار اگر دلت در حیاط قلبم افتاد


سراغش را نگیر ، پس نمیدهم


به جریمه ی زنگ هایی که زدی و فرار کردی...!



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۲:۱۰ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

هی مترسک کـلاه را بــردار . . . مـا کلاغان دگـر عقـاب شدیم



قطره قطره اگر چه آب شدیـم


ابـر بودیـم و آفـتاب شدیـم



ساخت ما را همو که می پنداشت


به یکی جرعه اش خراب شدیم



هی مترسک کلاه را بردار


مـا کلاغـان دگر عقاب شدیم



ما از آن سودن و نیاسودن


سنگ زیرین آسیاب شدیم



گوش کـن ما خروش و خشم تو را


همچنان کـوه بازتاب شدیم



اینک این تو که چهره می پوشی


اینک این ما که بی نقاب شدیم



مـا که ای زندگی به خاموشی


هــر سوال تو را جواب شدیم



دیگر از جان ما چه می خواهی ؟


ما که با مرگ بی حساب شدیم




(محمدعلی بهمنی)



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۲:۱۰ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

افـسانه ی مهـری ای به یـاد تو یـاد . . . ای سینـه پنـاه جـاودان تـو بــاد



قلب تو پناه مهر پاک منست


وین سینه پناه مهربانی تو


ای شاخه ی سبز مهر خسته مباد


گلهای سپید شدمانی تو


از بوی بنفشگان گیسوی تو


پرواز پرستوان سرکش یاد


پروای شکیب آهوان گریز


سرشاری تک و میگساری باد


تو آینه ی سپید بخت منی


مهر تو گواه بختیاری من


ای بی تو یگانه غمگساری من


با یاد منی و یادگار منی


افسانه مهری ای به یاد تو یاد


ای سینه پناه جاودان تو باد




(م . آزاد)



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۲:۰۹ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

هر چه دوست داشتید، مرا صدا کنید . . . آواره ، دربه‌در ، مانند آینه‌ای شکسته !!



تنها رد پای من می‌ماند!


گرد و غبار جاده گلویم را نوازش می‌دهد


همه مرا ترک کرده‌اند ، جز غرور!


اعتماد می‌کنم تا تنها خشنودیم باشد


و جاده عروس من می‌شود


هر چه دوست داشتید، مرا صدا کنید


آواره ، دربه‌در ، مانند آینه‌ای شکسته!!


به تنهایی عادت می‌کنم


روی خاک نقاشی می‌کشم، با ستارگان بازی


با حرف‌های ذهنم، شب را به صبح می‌رسانم


و این‌بار با خودم هستم، از هیچ‌کس تقاضا نمی‌کنم!


بر روی سنگ قبرم ، حکاکی کنید


جسمی در خاک خفته ، و روحی در حال پرسه زدن


و یاد‌داشت برمی‌دارم



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۲:۰۸ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

دیگر من از آسمـان سخت نــومید . . . نـومیـد نــومـیـدم ای دوسـت !



من از آسمان سخت نومیدم ای دوست


نومید نومید !


می دانی ؟


اینجا نباریده دیری ست ، باران


نتابیده خورشید


نروییده دیگر نهالی


زمین پوک و خالی ست


نه از بوته ی خشک خاری پناهی


نه بکشت زاری گواه از شیاری


من از آسمان سخت نومیدم ، آری !


بر این دشت خاموش دریاد داری ؟


چه گل های نازان پاکی


چه آزاد سروی ، چه تاکی !


چه بادی ، که سرمست ...


چه بیدی ، که بی تاب


چه آهوی مستی که در بیشه ی خواب


چه خوابــی !


بر این دشت خاموش ، در یاد دارم


که مرغان سرود سفر ساز کردند


هوا سخت تاریک و نامهربان شد


تو گفتی که فریادی از دشت بر آسمان شد


پس آن گاه ، در یاد دارم ، خزان شد


چه گل ها که بر خاک عریان فرو ریخت !


چه گل ها که غمناک ، برخاک !


نه از سرو دیگر نشان ماند ، نز تاک دیگر


نه از آسمان شکوهنده ی پاک ...


دیگر من از آسمان سخت نومید


نومیـد نومیـدم ای دوسـت



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۲:۰۸ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

سلام ای غرابت تنهائی ، اتاق را به تو تسلیم می کنم . . .



سلام ای غرابت تنهائی


اتاق را به تو تسلیم می کنم


چرا که ابرهای تیره همیشه


پیغمبران آیه های تازة تطهیرند


و در شهادت یک شمع


راز منوری است که آنرا


آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب می داند



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۲:۰۷ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

دیروزی گذشت با آرزوی نبودن امروزی که می رود بدون اشتیاق فردایی . . .



زندگی کردم و فهمیدم که همیشه مردن پایان نفس نیست


گاه برایت لمس مرگیست در عین هر لحظه بودنت


تجربه ی تلخیست به کرات با وجود گرمی نفس هایت


پایانیست برای روحی خسته با وجود تپش عادت گونه ی قلبت


که هر لحظه زیستن جنگیست برای هیچ با وجود نبض بی وقفه ی رگهایت


به آنجا می رسی که روز و شبت انتظاریست بدون خیال پایان


روزهایت در دیار غریبگان ، سرگردانی خسته به دنبال نوای آشنایی


شب هایت سراسر ظلمتی نا امید از آفتاب و محکوم به بیداری


دیروزی گذشت با آرزوی نبودن امروزی که می رود بدون اشتیاق فردایی


من زندگی نکردم و فهمیدم می شود نبود و نفس کشید




(ستاره)






برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۲:۰۶ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

عکس های جالب و دیدنی (فرشته های کوچک)



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۲:۰۵ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

زنده ام هنوز و دلم تو را به خاطر دارد حتی اگر حافظه ام خود را به آلزایمر بزند . . .



گاهی مثل خودکارِ بی میلم


رگه رگه می شود احساسم در بیان تو


اما نیشگون مورچه های گرسنه یادم می اندازد


که زنده ام هنوز و دلم تو را به خاطر دارد


حتی اگر حافظه ام خود را به آلزایمر بزند



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۱۲:۰۳ توسط:picap موضوع: نظرات (0)