picap picap .

picap

عکسی بدون شرح



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۹:۳۴ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

عکس هـــای  زیبای اسب و دختـــرک . . .



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۹:۳۳ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

خرگوش کوچولوی ناز نازی

Image By Fotos.Blogfa.Com

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۹:۳۳ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

. . . آخرین پست . . .

IMAGE BY FOTOS.BLOGFA.COM

 

IMAGE BY FOTOS.BLOGFA.COM



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۹:۳۱ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

. . . بی مهری انسان معاصر در توست / تنهایی انسان نخستین در من ...

IMAGE BY FOTOS.BLOGFA.COM

 

 

 

 

ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من !

 

 

 

در حسرت روزهای شیرین در من !

 

 

 

بی مهری انسان معاصر در توست

 

 

 

تنهایی انسان نخستین در من !

 

 

 

 

IMAGE BY FOTOS.BLOGFA.COM



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۹:۳۰ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

. . . دیوار دلم کوتاه است ...

IMAGE BY FOTOS.BLOGFA.COM

 

بس که دیوار دلم کوتاه است 

 

 

هر که از کوچه تنهایی من می گذرد

 

 

به هوای هوسی هم که شده

 

 

سر کی می کشد و می گذرد

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۹:۳۰ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

. . . آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت...

IMAGE BY FOTOS.BLOGFA.COM

 

 

 

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

 

 

 

در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

 

 

 

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

 

 

 

طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت ...

 

 

 

IMAGE BY FOTOS.BLOGFA.COM



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۹:۲۹ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

. . . بدون شرحی از ...

IMAGE BY FOTOS.BLOGFA.COM

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۹:۲۸ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

. . .  پرواز - قصه ی بس ابلهانه ای است از معبر قفس...

IMAGE BY FOTOS.BLOGFA.COM

 

وقتی پرنده ای را معتاد می کنند

 

تا فالی از قفس به در آرد و اهدا نماید

 

آن فال را به جویندگان خوشبختی

 

تا شاهدانه ای به هدیه بگیرد ...

 

آه  پرواز ...

 

قصه ی بس ابلهانه ای می شود

 

از معبر قفس...

 

 

IMAGE BY FOTOS.BLOGFA.COM



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۹:۲۸ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

. . . دوستان شرح پریشانی من گوش کنید ----  داستان غم  پنهانی من گوش کنید !

 

 

 

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید ---- داستانِ ِغم ِ پنهانی ِ من گوش کنید

 

قصه بی سر و سامانی من گوش  کنید ---- گفتگوی من وحیرانی من گوش کنید

 

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی

 

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

 

روزگاری من ودل ساکن کویی بودیم ---- ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

 

عقل ودین باخته دیوانه رویی بودیم---- بسته سلسله سلسله مویی بودیم

 

کس درآن سلسله غیرازمن ودل بند نبود

 

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

 

نرگس غمزه زنش این همه بیمارنداشت ---- سنبل پرشکنش هیچ گرفتارنداشت

 

این همه مشتری و گرمی بازارنداشت ---- یوسفی بود ولی هیچ خریدارنداشت

 

اول آن کس که خریدارشدش من بودم

 

باعث گرمی بازار شدش من بودم

 

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او---- داد رسوایی من شهرت زیبایی او

 

بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او---- شهر پرگشت زغوغای تماشایی او

 

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

 

کی سر برگ من بی سر و سامان دارد

 

چاره این است وندارم به ازاین رای دگر---- که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر

 

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر---- برکف پای دگربوسه زنم جای دگر

 

بعدازاین رای من این است وهمین خواهد بود

 

من براین هستم والبته چنین خواهد بود

 

پیش او یار ِ نو و یار ِ کهن هردو یکی است---- حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی است

 

قول زاغ وغزل مرغ چمن هردو یکی است---- نغمه  بلبل وغوغای ِ زغن هر دو یکی است

 

این ندانسته که قدرهمه یکسان نبود

 

زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

 

چون چنین است پی یاردگرباشم به---- چند روزی  پی  دلدارِ دگر باشم به

 

عندلیب گل ِ رخسارِ دگر باشم به---- مرغ خوش نغمه گلزاردگرباشم به

 

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش

 

سازم ازتازه جوانان چمن ممتازش

 

آن که برجانم ازاو دم به دم آزاری هست---- می توان یافت که بر دل زمنش باری هست

 

از من و بندگی من اگرش عاری هست---- بفروشد که به هر گوشه خریداری هست

 

به وفاداری من نیست دراین شهر کسی

 

بنده ای هم چو مرا هست خریدار بسی

 

مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است---- راه ِ صد بادیه درد بریدیم بس است

 

قدم از راه ِ طلب باز کشیدیم بس است---- اول وآخراین مرحله دیدیم بس است

 

بعد ازاین ما وسر کوی دل آرای دگر

 

با غزالی به غزل خوانی و غوغای دگر

 

تو مپندار که مهر ازدل محزون نرود---- آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود

 

وین محبت به صد افسانه و افسون نرود---- چه گمان غلط است این، برود چون نرود

 

چند کس ازتو و یاران تو آزرده شود

 

دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

 

ای پسر چند به کام ِ دگرانت بینم---- سرخوش و مست زجام دگرانت بینم

 

مایه عیش ِ مدام دگرانت بینم---- ساقی ِ مجلس ِ عام ِ دگرانت بینم

 

تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند

 

چه هوس ها که ندارند هوسناکی چند

 

یار ِ این  طایفه ی  خانه  برانداز مباش---- ازتوحیف است به این طایفه دمسازمباش

 

میشوی شهره به این فرقه هم آوازمباش---- غافل از لعب ِ حریفان ِ دغل باز مباش

 

به که مشغول به این شغل نسازی خود را

 

این نه کاری است مبادا که ببازی خود را

 

درکمین تو بسی عیب شماران هستند---- سینه  پر درد  ز تو  کینه گذاران هستند

 

داغ  بر سینه  ز تو سینه فکاران هستند---- غرض این است که درقصد تویاران هستند

 

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری

 

واقف دور و برت باش که پایی نخوری

 

گر چه از خاطر«وحشی» هوس روی تو رفت---- وز دلش آرزوی ِ قامت ِ دلجوی ِ تو رفت

 

شد دل آزرده  و آزرده دل از کوی  تو رفت---- با دل پرگله از ناخوشی خوی تو رفت

 

حاش لله که وفای تو فراموش کند

 

سخن مصلحت آمیزکسان گوش کند 

 

 

"وحشی بافقی"

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۹:۲۷ توسط:picap موضوع: نظرات (0)