picap picap .

picap

تا نهان سازم از تو بار دگر،راز این خاطر پریشان را، می کشم بر نگاه نازآلود ،نرم و سنگین حجاب مژگان را


تا نهان سازم از تو بار دگر

راز این خاطر پریشان را

می کشم بر نگاه ناز آلود

نرم و سنگین حجاب مژگان را


دل گرفتار خواهشی جانسوز

از خدا راه چاره می جویم

پارسا وار در برابر تو

سخن از زهد و توبه می گویم


آه... هرگز گمان مبر که دلم

با زبانم رفیق و همراهست

هرچه گفتم دروغ بود ، دروغ

کی ترا گفتم آنچه دلخواهست


تو برایم ترانه می خوانی

سخنت جذبه ای نهان دارد

گوییا خوابم و ترانه ی تو

از جهانی دگر نشان دارد


شاید اینرا شنیده ای که زنان

در دل " آری" و "نه" به لب دارند

ضعف خود را عیان نمی سازند

رازدار و خموش و مکارند


آه من هم زنم ، زنی که دلش

در هوای تو می زند پر و بال

دوستت دارم ای خیال لطیف

دوستت دارم ای امید محال



" فروغ فرخزاد "



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۳:۵۹ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

دیدگان تو در قاب اندوه ، سرد و خاموش خفته بودند ، زودتر از تو ناگفته ها را ، با زبان نگه گفته بودند


دیدگان تو در قاب اندوه

سرد و خاموش خفته بودند

زودتر از تو ناگفته ها را

با زبان نگه گفته بودند


از من و هر چه در من بود

می رمیدی ، می رهیدی

یادم آمد که روزی در این راه

ناشکیبا مرا در پی خویش

می کشیدی ، می کشیدی


آخرین بار ، آخرین بار

خرین لحظه تلخ دیدار

سربسر پوچ دیدم جهان را

باد نالید و من گوش کردم

خش خش برگهای خزان را


باز خواندی ، باز راندی

باز بر تخت عاجم نشاندی

باز در کام موجم کشاندی


گرچه در پرنیان غمی شوم

سالها در دلم زیستی تو

آه هرگز ندانستم از عشق

چستی تو ؟ کیستی تو ؟



" فروغ فرخزاد "



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۳:۵۹ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

کسی می آید... کسی که در دلش با ماست، در نفسش با ماست،در صدایش با ماست... کسی که آمدنش را نمیشود گرفت



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۳:۵۸ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

از میان پلک های نیمه باز خسته دل نگاه می کنم ، مثل موجها تو از کنار من دور می شوی...


از میان پلک های نیمه باز

خسته دل نگاه می کنم

مثل موجها تو از کنار من

دور می شوی

باز دور می شوی

روی خط سربی افق

یک شیار نور می شوی

با چه می توان

عشق را به بند جاودان کشید؟

با کدام بوسه ، با کدام لب؟

در کدام لحظه ، در کدام شب؟



" فروغ فرخزاد "



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۳:۵۷ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

خنده کرد و دل ز دستانم ربود ، تا به خود باز آمدم او رفته بود ...


گفتمش: دل می‏خری ؟ پرسید چند ؟! گفتمش : دل مال تو ، تنها بخند

خنده کرد و دل ز دستانم ربود  ، تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود … جای پایش روی دل جا مانده بود …



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۳:۵۷ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

دو آوای تنهای سرگشته بودیم ، رها در گذرگاه هستی ، به سوی هم از دورها پر کشیدیم...  


دو آوای تنهای سرگشته بودیم

رها در گذرگاه هستی

به سوی هم از دورها پر کشیدیم

چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم

چه خوش لحظه هایی که در پرده ی عشق

چو یک نغمه ی شاد با هم شکفتیم

چه شبها که در آن کهکشانهای رنگین

ز بسیاری شوق و شادی نخفتیم

تو با آن صفای خدایی

تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی

از این خاکیان دور بودی

من آن مرغ شیدا

در آن باغ بالنده در عطر و رویا

بر آن شاخه های فرا رفته تا عالم بی خیالی

چه مغرور بودم ...



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۳:۵۶ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

گاهی چه بی رحمانه قلبی را توصیف میکنی ، چه ساده دلی را فراموش می کنی ...

تنها لحظه ای توقف کن..!  در چشمانم بنگر ، آیا قلب من به این بی رحمی هست که میگویی ..؟




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۳:۵۵ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

او گفت سادگی پاک ترین خطایش در مقابل من بود... و این چنین من امروز چه ساده متهم به ناپاکی می شوم



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۳:۵۵ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

پسرک جهنمی




تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

 غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
 بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست

بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک

تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم

 تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست
 همواره چون من نه : فقط یک لحظه خوب من بیندیش

لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست

 شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
 اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست 


(محمدعلی بهمنی)



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۳:۵۴ توسط:picap موضوع: نظرات (0)

عکس منتخب (Excellent)



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت: ۰۳:۰۳:۵۳ توسط:picap موضوع: نظرات (0)